فاطمه عباسی، دختر جوانی از دانشگاه علوم پزشکی مشهد، امسال با دلی پر از آرامش پا به جشنواره قرآن و عترت وزارت بهداشت گذاشته. لبخند روی لبهایش و نوری که در نگاهش برق میزند، از همان ابتدا معلوم میکند که با خودش آشتیست، با دلش صاف و با قرآنی که حفظ کرده، مأنوس. میگوید:
«سطح مسابقات همیشه بالا بوده، امسال هم همینطور. رقبا سرسختاند، اما این سختیهاست که باعث میشه آدم بیشتر تلاش کنه و تو مسیر قرآن رشد کنه. همین جمع قرآنی خودش نعمتیه… اینکه دور هم باشیم و از هم یاد بگیریم، از بهترین هدیههای خداست.» ازش میپرسم: اگه همین حالا خدا کنارته، بهش چی میگی؟ لحظهای سکوت میکنه، انگار خودش رو توی اون موقعیت تصور میکنه.
بعد آروم میگه: «نمیدونم… ولی از ته دلم خوشحالم که توی مسیر قرآنم. از خدا فقط میخوام که بیشتر منو با قرآن مأنوس کنه. مهمترین چیز برای من اینه که عاقبتم به خیر باشه، نه اینکه فقط حفظکنندهای باشم که از قرآن بهرهای نبرده...» پیش از اجرای امروز، ازش خواستم حس اون لحظه رو با یه طعم توصیف کنه.
لبخند زد و گفت: «طعم آرامش… یه آرامش عجیب. دیروز صحن حرم امام رضا بودم. اون حالوهوا، زیارت، شهادت شهید رئیس… همه اینا باعث شد دلم آروم بشه. الان که میخوام آیات رو تلاوت کنم، دلم میخواد تقدیمشون کنم به همه این لحظههای خاص… انشاءالله که اول از همه دل مخاطب رو ببرم و بعدش خودم هم از این تلاوت لذت ببرم.»
و آخرش، وقتی پرسیدم به نظرت چی باعث میشه یه اجرای متوسط ماندگار بشه، خیلی قشنگ گفت: «وقتی خودت از خوندنت لذت ببری، حتی اگه صدا یا حافظهات کامل نباشه، اون حس منتقل میشه. مخاطب هم اونو حس میکنه و توی دلش میمونه. ماندگار بودن یعنی همین…» حرفهاش کوتاه بود، ولی از دلی پرنور میاومد؛ دلی که با قرآن زندگی میکنه.
امیدوارم اسم فاطمه عباسی، نه فقط توی لیست برگزیدهها، بلکه توی دلهامون هم موندگار بشه.
ارسال نظر